محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

328

مناقب مرتضوى ( فارسي )

استقبال رسول بر سر آن چاه رسيدند ، دلدل رو به سوى امير كرده به لغت خود گفت : آگاه باش يا امير المؤمنين كه بر سر راه تو چاهى كنده‌اند و بر وى خاشاك گسترده‌اند . امير فرمود : تو روان شو كه چاه با زمين برابر خواهد شد . دلدل پا بر خاشاك نهاده بگذشت . اعدايى كه در كمين بودند متعجب ماندند . امير به ملازمان ركاب فرموده ، راه را از خاشاك پاك كنيد كه پيغمبر خدا مىآيد . چون خاشاك برگرفتند ، چاهى عميق ظاهر شد . آن حضرت از دلدل پرسيد : اين چاه كه كند و كه گفت ؟ دلدل سى كس را نشان داد كه به اتفاق هم اين كار كرده‌اند . حضار عرض كردند كه : اين قضيه را به آن سرور معلوم كن . امير فرمود : حق - سبحانه و تعالى - او را وحى فرموده و آن سرور نيز به اصحاب ركاب خود گفت : جبرئيل مرا خبر داده از كيد ارباب نفاق كه در مدينه با على بن ابى طالب داشتند و اللّه تعالى او را محفوظ و منصور داشت . مخالفان باور نداشته پنداشتند كه خبر فوت على رسيده و از ما نهان مىكنند . در اين اثنا امير با جمعى از اصحاب به ملازمت رسول آمده صورت واقعه به عرض مقدس نبوى رسانيده آن ملعونان حمل بر سحر نموده گفتند : محمد و على در سحر مهارتى تام دارند . پس آن سرور متوجه مدينه شده ، اواخر شب به نواحى عقبه رسيد . سلمان ناقه مىراند و حذيفة بن اليمان زمام مىكشيد و عمار ياسر به يمين و يسار مىرفت و چهارده نفر از آن طايفهء ضالّ كه بالاى عقبه بودند دبّه‌هاى پر از سنگ بغلطانيدند ناقه‌ها اصلا نرميدند . آن سرور به حذيفه اشاره كرد كه بر بالاى عقبه رفته ، عصا بر شتران ايشان زنند و به روايتى به عمار ياسر فرمود كه بعد از زدن عصا شتران منافقان را بر زمين انداختند ؛ چنان كه اعضاى ايشان مجروح شد و تا در قيد حيات بودند ، زخم ايشان به نشد تا خلق بدانند كه علامت كيد عقبه است . » منقبت : هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « در زمان قاتل الكفره و الزّنديق ابى بكر صديق - رضى اللّه عنه - امّ قروه نام عورتى بود عابده و صالحه و معتقدهء اهل بيت . روزى او را با يكى از اغنياى ارباب نفاق ، مناظره و مباحثه روى داد . چون فضايل و مناقب و توصيف و تعريف اهل بيت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بسيار گفت ، آن منافق تهمت سبّ شيخين بر وى نهاده ، چندانش زد كه هلاك شد . شوهرش بعد از استغاثه و استعانه مدفون ساخته به منزل فيوض نازل امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - آمد ، امير آن روز به وادى قرى تشريف فرموده بود به خدمتش روان گرديد . در اثناى راه مراجعت ملازمت نموده بعد از گريه و زارى و الحاح بىشمار صورت واقعه به عرض رسانيد . امير المؤمنين بر سر قبرش رفته دو ركعت نماز گزارده گفت : اللّهم يا محى النّفوس بعد الموت و يا منشى العظام الدّرسات بعد الفوت ،